گفتار دوم از سه گفتار کتاب بینایی و دیدار سرشار با عاشورا - فصل دوم، گفتمان «معنا»

 

فصل دوم        
گفتمان «معنا»

جريان تغيير پديدار انساني و در بلوغ آن، جريان سلوك «خود فعال» يا «اوآنجايي» اصالت ‌‌يابنده با انتخاب خويش رو به آرمان رشد، زمان‌مند در انواع بسترهاي روانشناختي، علم‌الاجتماعي و… تا زمان هنر، بر بنيان سطوح دانايي ‌منجر به سلوك انگيزشي، با آموزه‌هاي علوي، راهبري مي‌شود و «معنا» برمي‌آيد. پس از «دانايي» نوبت «معنا» است.

«معنا» يعني مكان‌مندي قصد؛ يعني قصد در موقعيت يا در موقعيت قصد كردن؛ يعني موقعيت آرمان برگزيده؛ يعني آرمان‌داري زمان ـ مكان‌مند. «معنا» ‌امتداد زماني ـ مكاني حركت پديدار انساني و به تعبيري، تبلور مجموع چرايي‌ها و چگونگي‌هاي زندگي آدمي رو به آرمان برگزيدة زندگي وي در موقعيت و وضعيت انساني او در سطوح رو به بالاتر نيازها و فراانگيزه‌هاي وي است.

به اين قرار، معني‌داري زندگي يعني موقعيت يا عينيت آرمان‌داري جريان تغيير انساني، انتخاب ‌شده براي اصالت بخشيدن به خويش، رو به تجربة فراروندة سطوح آرمان‌‌داري تا آرمان رشد ‌است. ما در موقعيت‌هاي خويش قصد مي‌كنيم و به آرمان‌هاي برگزيدة خويش عينيت مي‌بخشيم. معني‌داري، از سطحي كه موقعيت‌هاي ما به سوي آرماني برتر از ما تبديل مي‌شوند، آغاز مي‌شود. ما با معني‌دار كردن زندگي خويش، موقعيت‌هاي خود را تبلور آرمان برگزيدة خويش مي‌خواهيم.

ايدة معني‌داري زندگي يعني: روشن كردن چرايي‌ها و بر بنيان آن چگونگي‌هاي زندگي، گذار خودآگاه و خودخواسته، و جهت‌دار بودن مشتاقانة مثبت زندگي به سوي تجربه‌هاي ژرف‌تر خودتوانمندانة حقيقت، خوبي، زيبايي، عدالت و رشد، تناسب موزون داشته‌ها و فراانگيزش‌‌هاي انساني و مديريت مجموعة حيات و روابط زيستي انسان و نيز كشش دانايي‌مدار براي حس خوشبختي و تجربة مداوم موفقيت.

 

اول- فراانگيزههاي «خودشدگي» و «خودباشندگي» آدمي

 

دستي افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد

هر قطره شود خورشيدي

باشد كه به صد سوزن نور، شب ما را بكند

روزن روزن

از مهرت لبخندي كن، بنشان بر لب ما

باشد كه سرودي خيزد درخور نيوشيدن تو[1]

 

فصلي از «كيستي» اين زائر، دغدغه‌ها و جستجو‌ها و نياز‌هاي اوست؛ فرانياز‌هايي كه او را برانگيخته‌اند تا به اين ديدار بيايد و چيز‌هايي بطلبد. مي‌توان مساحت دنياي او را، مساحت خودي او را، با اين جستجوها تحليل كرد. پيش‌تر در منزل سوم، آموزه‌هاي زيارت، فرانيازها و فراانگيزه‌هاي آموختة اين زيارت را مرور كرده‌ايم و اينك مقايسة تحليلي فراانگيزه‌هاي تحليلي زيارت با فراآسيب‌هاي خاص ناشي از ناكامي فرانيازها:

1ـ مرور دوبارة فرانيازهاي رشد

مساحت دنياي آدمي، با جستجوهايش شناخته مي‌شود. كيستي «خود فعال عاشورايي» را با فرانيازها و فراانگيزه‌هاي خودآگاه او مي‌توان تحليل كرد  

2ـ فراآسيب‌ها

شكست در ارضاي فرانيازها، فراآسيب‌هايي را به وجود مي‌آورد. نوع بيماري‌هاي ناشي از ناكامي نيازهاي كمال، به وضوحِ بيماري‌هاي ناشي از ناكامي نيازهاي پايين‌تر تجربه نمي‌شوند. اين به آن معنا نيست كه فراآسيب‌ها به شدت بيماري‌هاي عادي احساس نمي‌شوند، بلكه منشأ يا علت اختلال، براي فرد وضوح كمتري دارد. در صورت ناكامي يكي از «نيازهاي كمبود» (في‌المثل، گرسنگي يا محبت) ما به طور مستقيم و بي‌واسطه از احساس گرسنگي يا تنهايي آگاه مي‌شويم،‌ حال آنكه ناكامي فرانيازها چنين حالتي ندارد و بايد از منظر توفيق دست‌يابي به آرمان رشد تحليل شوند. شايد نشان دادن فرانيازهاي زيارت عاشورا در كنار فراآسيب‌هاي خاص ناشي از ناكامي فرانيازهاي آن، چشم‌انداز روشن‌تری به «مكتب علوی فرانيازها» به دست دهد. عبارت‌هاي ستون راست جدول، نمايانگر حالت‌هاي هستي خواستار تحقق خود و عبارت‌هاي ستون چپ، نمايانگر فراآسيب‌هاي ناشي از كمبود آنهاست.

مقايسة فرانيازهاي مازلو با مثل الگوي فرانيازهاي زيارت عاشورا، چشم‌انداز مزبور را تحليلي‌تر به دست مي‌دهد[2].

فراآسيب‌ها، نمايانگر كاستي گرفتن يا نازاماندن رشد و كمال كامل انساني هستند. وجود آنها ما را از بيان كامل، به كار گرفتن و فعليت بخشيدن استعدادهاي بالقوه‌مان بازمي‌دارد. تأكيد بر اين نكته مهم است كساني كه دچار فراآسيب‌ها هستند، البته احتمالاً نيازهاي سطوح پايين‌تر خود را برآورده ساخته‌اند. ممكن است از احساس محبت و تعلق برخوردار باشند، اساساً احساس ايمني كنند، براي خود احترام قايل باشند و خويشتن را ارزشمند بيابند و به اين قرار «نيازهاي كمبود: نيازهاي مرسوم فطري» در آنها براي ارضا، فشاري وارد نياورد. اما انگيزش انسان سالك در سطحي بالاتر، فراگيرتر، شامل‌تر و جاري‌تر است.

دوم- ويژگي‌هاي خواستاران تحقق «خود علوي»

همة زيارت را و همة آنچه را كه گفتيم و آموختيم، يك­جا لحاظ كنيم و روش و رویة زندگي ببينيم؛ انگار كه مثلاً مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، عبدالله بن وهب كلبي يا مادر او هستيم. اين «او»، خواستار تحقق «خود علوي» است. «او» چه ويژگي‌هايي دارد؟

زيارت عاشورا در تفسير تفصيلي فصلي از آموزه‌هاي قرآني و به مثابه بخشي نظام‌واره از كليت سامانة معارف و حكمت علوي، ويژگي‌هايي را براي خواستاران تحقق «خود علوي» فهرست مي‌كند. ادعيه و زيارات مستند، از اين ديدگاه، منبع مرجع ممتازي در تفسير علوي خواستاران تحقق «خودي الهي» است و هركدام از آنها مباحثي بعضاً همپوشان از ويژگي‌هاي انسان خواستار تحقق خودي علوي را توضيح مي‌دهند.

«خود علوي» همان هويت و «من» عهده‌دار مديريت حيات فردي و اجتماعي آدميان، همان «خود سيمرغي» يا همان «سيمرغ منتظر ما» است. فرانيازها و فراانگيزه‌هاي تحليلي زيارت عاشورا ويژگي‌هاي اصيل انسان علوي را نشان مي‌دهند. در راستاي اين ويژگي‌هاي فراانگيزشي و در شبكة مفهومي اين ويژگي‌ها، برخي ويژگي‌هاي خاص ديگر نيز در تعريف خواستاران تحقق خود علوي ـ خود حسيني، شناختني هستند كه از آن جمله‌اند[3]:

1ـ ادراك صحيح و روشن‌‌بينانة واقعيت، روشن‌‌بيني واقعيت

سالك علوي، از سر روشن‌بيني و بصيرت به اشخاص و دنياي پيرامون خويش شناخت عيني دارد. اين همان شناخت هستي است. اين شناخت برشي از شناخت عينيت روبه‌رو تا عمق حقيقت آن است، اين است كه با اين بينش و دانايي، سالك ما خداوند را در چشم‌انداز دارد[4] و جهان را همان‌گونه كه هست مي‌بيند. مازلو مي‌نويسد: «روان‌‌نژند از لحاظ عاطفي بيمار نيست، بلكه شيوة شناخت او نادرست است[5].» اين بينش در اين زيارت، از خودآگاهي آغاز و با بينشي هستي‌شناختي، جامعه‌شناختي و روانشناختي و سياست‌شناختي، يك بنيان فلسفة تاريخي (منطق تغيير و راهبري تحول تاريخ) را پيشنهاد مي‌كند.

2ـ خودانگيختگي، صداقت و حسن تعهد

خواستاران تحقق خود در نگاه آموزه‌هاي زيارت عاشورا به شيوه‌اي صريح، صادق، صميمي و خودانگيخته رفتار مي‌كنند و مي‌توانند وضع وجودي خويش و نيز جستجو‌ها و طلب‌هاي خويش و موضع خويش را در برابر كساني كه دوستشان دارند و يا با آنان دورباش دارند، يعني عواطف و نفرت‌ها و گريز‌هاي خويش را، صادقانه نشان دهند. به عبارت ساده‌تر، مي‌توان گفت اينها به طور طبيعي بر طبق طبيعت خويش عمل مي‌كنند. گواينكه خواستاران تحقق خود در هر موضع و بيان وضعيتي بدون مبنا و ملاك نيستند. اينان خودانگيخته عمل مي‌كنند و نسبت به اعتقاد خويش و روية اقدامي و زيستي خويش، حس تعهد مي‌كنند؛ گويا كه تحقق خود، بدون حسن تعهد ممكن نيست.

خواستاران تحقق «خود علوي» به آرمان، مرام، امام و الگوي برگزيدة زيستي خويش به گونه‌اي خودآگاه و خودانگيخته عشق مي‌ورزند و اقدام و تكاپو در اين عرصه را حتي اگر به معناي موضع اقدامي جنگاورانه (مثل دفاع مقدس) و يا حتي دورباش در روش زيست با عزيزترين كسان خويش[6] باشد، براي طبيعت و تركيب و وضع وجودي خويش مناسب مي‌دانند. در اين حال، نقش و شغل شيعة آل علي† با شيعة مرام حسين† ناهمسازي ندارد و كار و شغل او همان تحقق نقش و رسالت اوست. آنچه مي‌كند همان عينيت نقش اوست. ‌هركسي در پي كار خويش است؛ فيلسوف در جستجوي حقيقت، هنرمند در جستجوي زيبايي و قاضي در جستجوي عدالت و حكيم در جستجوي همة آنها، اما اين همه براي برآوردن آن فرانيازهاي رشد است و نزديكي و دورباش و سلم و حربي اگر دارند، بر مدار محبت محمد و آل محمد… است. سالك علوي تمامي توانايي‌اش را به كار مي‌بندد تا معيّت و همراهي و همپايي با محمد و آل‌محمد… حاصل آيد. وقتي اين انگيزه در ميان بود، آنچه مي‌كنيم بايد در راستاي اين فرانياز باشد و در آن صورت، از انجام آن بيش از هرچيز ديگري لذت مي‌بريم.

3ـ نياز به خلوت و استقلال و خودتكاپويي يا كنش مستقل

خواستاران تحقق خود در وادي تربيت عاشورايي با همة ‌حضور اجتماعي و تكاپو و دخالت در تغيير،‌ نياز شديدي به خلوت‌گزيني و تنهايي دارند. با آنكه از تماس با ديگران پرهيز نمي‌كنند، ظاهراً به ديگران نيازي ندارند. براي حس خرسندي و كسب رضايت، به ديگران متكي نيستند و در نتيجه مي‌توانند دور و بركنار از مردم بمانند. رفتار و احساساتشان تنها از آن خودشان است؛ يعني مي‌توانند خود تصميم بگيرند و به نتايج خودشان برسند و انگيزش خود را تجربه كنند.

سالك خودي وادي تربيت عاشورايي با رسول زندگي‌ها همراه است و بر پاي خويش، خودانگيخته و متكي بر خويش است و در او ظرفيت‌ها و ظرافت‌ها شكل گرفته‌است. او حتي اگر از عزيزترين خويش، از جان جان دل خويش نيز به‌خاطر بسياري چرايي‌ها و چگونگي‌ها در ملال باشد، زمين مي‌خورد، اما زمين‌گير نمي‌شود، در تابه مي‌نشيند، اما به بن‌بست و عبث نمي‌رسد و دل ناراست نمي‌كند. حال آنكه روان‌نژندها معمولاً براي يافتن رضايتي كه خود نمي‌توانند ايجاد كنند، ‌از لحاظ عاطفي به ديگران عميقاً‌ وابسته‌اند؛ چون تصور پايداري از خود ندارند. براي حمايت و براي عقايد و ارزش‌ها و رفتارها به ديگران متكي‌اند. مي‌توان آنها را انگل‌هايي پنداشت كه مطابق الگوي دلخواه ديگران مي‌انديشند و عمل مي‌كنند. تصوري كه اينها از خود دارند، فقط بازتابي از تصور ديگران دربارة اينان است، نه حاصل رشد و تكامل مستقل خودشان.

شخصيت‌هاي سالمي چون اين سالكان مرام عاشورايي، «خودكفا» هستند و استقلال شديدشان آنها را در برابر بحران‌ها و محروميت‌ها مقاوم و آسيب‌ناپذير مي‌سازد. اين‌گونه خواستاران تحقق خودي، بداقبالي‌ها را تقريباً حس نمي‌كنند؛ همان بداقبالي‌ها و ناملايمت‌ها و رنج‌هايي كه ممكن است بسياري را زمين‌گير كند و كساني را كه از سلامت روان كمتري برخوردارند، از پاي درآورد. اين سالكان در ميان رويدادهايي كه اشخاص تقريباً ناسالم ـ آنهايي كه با آن وسعت‌ها و ظرفيت‌هاي علوي همراه نشده‌اند ـ آنها را فاجعه مي‌پندارند، وقار و متانت و صلابت و اصالت خويش را حفظ مي‌كنند.

4ـ تازگي مداوم تجربه‌هاي زندگي، تا تجربه‌هاي «اوج»

زائر عاشورا در آن تكاپوي خود برانگيختة وجودي و آن سلوك زندة موالات‌ها و برائت‌ها، تجربه‌هاي خاص را، بدون توجه به اينكه تكرار شده باشند يا نه، با احساس لذت، احترام و شگفتي مي‌ستايد؛ براي مثال حتي خوردن و آشاميدن، رانندگي روزانه به سوي كار، تماشاي طلوع و غروب آفتاب، ديدار پدر و مادر، ديدن خنده‌هاي لطيف فرزند، گفتگوي با برادر، تعامل در محيط كار و هر كار متنوع ديگر، همه و همه مي‌توانند با لذت يك اتفاق زندة تازه، تجربه شوند و از تجربه‌هاي مستمر آن سير و خسته نشويم. زائر عاشورا در شنودن زمزمة رود و ديدن رقص باد در دشت گندم، همانقدر با تجربة زيستي عاشورا همراه است كه در رعايت مقررات خط عابر پياده، و يا در زبان و سخن عاشق با جان جان دل خويش، و يا هنگامة‌حماسة مجنون. باري تجربة عاشورايي لحظه‌ها و زمان، «حمد» مي‌شود؛ يعني اين سالكان همواره از آنچه دارند ‌ـ حتي كه سرازيري رنج‌ها باشد ـ و تجربه مي‌كنند، سپاسگزارند.

خواستار تحقق خود همواره در تكاپوي تجربه‌هاي تازة‌زندگي است و اين تجربه عميق و عميق‌تر مي‌شود، كه از همين حمد و مجاهده و سلوك انگيزشي در متن تجربة رنج و بلا و ابتلا، عجز و حيرت و انقطاع سر برمي‌آورد و تازه نوبت توكل و توسل و اعتصام است كه آغاز تازگي‌هاي تازه‌تر است. «خود» سالك از همين تجربه‌هاي روزمره تا تجربة لحظه‌ها و بزنگاه‌هاي خاص (مثل تصميم‌هاي عصر و شب عاشورا، و به شاگردي آن، عمليات بيت‌المقدس و…)، استعلا و حس عزت و استغنا[7] مي‌يابد و او احساس قدرت، توانمندي، اعتماد به نفس و قاطعيتي مي‌كند كه گويي چيزي نيست كه نتواند انجام دهد يا بدان تبديل شود. سالك عاشورا چشمي نازك و دلي سرشار دارد، اما كوه را جابه‌جا مي‌كند. به علاوه، ابعاد شور و هيجان هر فعاليتي كه بدان مشغول است،‌خواه كار و خواه لذت از هنر، عشق‌ورزي يا حتي تماشاي غروب آفتاب يا شكوفايي يك گل آفتابگردان در تابستان و باز شدن گل ناز در زمستان، به اوج سرشاري و بلوغ خويش مي‌رسد.

5ـ دوست داشتن ديگران و روابط متقابل با آنان

خواستاران تحقق خود، نسبت به همة انسان‌ها، به همة ‌چيزها و كس‌ها و به همة مخلوقات، عميقاً احساس محبت دارند[8]؛ رسم دوست داشتن و خدمت گزاردن را مي‌شناسند؛ پينه‌هاي پشت آقاي شهيدان را هميشه در باور دارند؛ آدم‌ها را دوست دارند و به آنها عشق مي‌ورزند و حتي به آنهايي كه جهل مي‌كارند و نفرت درو مي‌كنند و رفتار احمقانه، حقير و يا فعالانه‌اي دارند «سلام» مي‌كنند؛ زود مي‌بخشند و جبهه‌ها را اشتباه نمي‌كنند[9]. تن به تيغ مي‌سپارند، اما آن‌طرف آبي نمي‌شوند، اگرچه او را پر طاووس عالمي بخشند. اين خواستار تحقق آموخته است كه «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَئِكَ». او روح‌هايي را آموخته است كه در مرام آموزگار مرشد خويش، خود را فنا مي‌كنند و رسم وفا به جاي مي‌آورند. اينان مي‌توانند با ديگران روابط محكم‌تري داشته باشند؛ مي‌توانند به ديگران بيشتر محبت كنند و با آنان دوستي عميق‌تري داشته باشند؛ و بهتر مي‌توانند با آنان از جايي شروع كنند كه آنان ايستاده‌اند. البته خواستاران تحقق خود نيز مانند بيشتر اشخاص ترجيح مي‌دهند با كساني همراه باشند كه ارزش‌ها و ويژگي‌هاي مشترك داشته باشند.

محبتي كه خواستار تحقق خود علوي نسبت به كسي احساس مي‌كند، از نوع خاص «محبت هستي»[10] و به رغم «محبت كمبود» است. انگيزة «محبت كمبود»، براي ارضاي «نيازهاي كمبود»، به ويژه ارضا شدن نيازهاي تعلق و محبت است؛ اتكاي شديد به محبوب و ترس از دست دادن محبتي كه سخت مورد نياز است، در ميان است. كساني كه داراي سلامت روان متوسطي هستند، به هنگام محروميت از محبت به گرسنه‌اي مي‌مانند آرزومند، جويا و نيازمند غذا.

نكتة آموختني ديگر در اين ويژگي زائران عاشورا، بردباري و شكيبايي در برابر مردمان است. براي خواستاران تحقق خود، مردم صرف نظر از طبقة اجتماعي، سطح تحصيلات، نوع نسبت، نوع وابستگي سياسي و يا نژاد و رنگ و حتي دين، دوست‌داشتني‌اند. خواستار تحقق خودي، اساساً به ندرت متوجه اين تفاوت‌ها مي‌شود و چه بسا تعويض روغني سر محل را بيشتر لايق محبت و شفقت ببينيد تا آن سوادمند مدعي را. اينان حتي رفتارشان از شكيبايي فراتر مي‌رود و با خلايق، تواضع و فروتني دارند و در برابر هرچه پايين‌تر، تواضع و فروتني بيشتري دارند. اينان براي آموختن كاملاً آماده‌اند حتي اگر از وفاي يك سگ باشد و چه بسا كه از بي‌ادبي مي‌توان درس ادب‌آموخت.

6ـ تمايز روشن‌بينانة هدف و وسيله

نكتة آموختني ديگري در اين ديدار پيش روست. زائر عاشورا براي تحقق خويش:

1ـ آشكارا وسيله را از هدف تميز مي‌دهد. كاركرد وسيله‌ها و ابزار با «آرمان رشد» داوري و نقادي مي‌شوند، به همين دليل كوچك‌ترين اقدام، مثقال ذره‌اي هم باشد، بايد آرمان رشد را نشان دهد كه اگر اين‌گونه بود، هر تجربة خودي، رسيدن به مطلوب است. بدين علت است كه هر شناختي و نيتي و اقدامي، بايد نشانة او را داشته باشد[11] و به همين علت است كه امام† با ملاكي كه از آرمان رشد به دست مي‌دهد، وسيله‌ها و اقدام‌ها را تحليل مي‌كند و موضع‌ها را روشن مي‌كند: «أتَقَرَّبُ إلَى اللَّهِ وَ إلَى رَسُولِهِ وَ إلَى أميرِالْمُؤْمِنينَ وَ إلَي فاطِمَةَ وَ إلَى الْحَسَنِ وَ إلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَرَائَةِ  مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ وَ جَرَى فِى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أشْياعِكُمْ، بَرِئْتُ إلَى اللَّهِ وَ إلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ أتَقَرَّبُ إلَى اللَّهِ ثُمَّ إلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ». اين است كه اشخاص كاملاً سالم، از انجام دادن كار يا «سپردن راه» اگر نه بيشتر، دست كم به همان اندازة رسيدن به مقصد، لذت مي‌برند.

2ـ همچنين خود با انتخاب خويش با تميز خير از شر و راست از ناراست، به انتخاب خير و درست مي‌رسد. او در مقايسة شروع‌ها، از خويش آغاز مي‌كند؛ و در مقايسة معبودها، خداوند را برگزيده؛ و در مقايسة پيام‌آوران زندگي، رسول حق را برگزيده؛ و در مقايسة راهبرها براي امارت و امامت، علي را، فاطمه را و حسن و حسين‰ را و مهدي(عج) وعده‌داده‌شده را برگزيده است. فلسفة ختم نبوت و غيبت را مي‌فهمد. او در ميان حقيقت و دروغ، عدالت و ظلم، جانب حقيقت و عدالت را و در مقايسة علي و فاطمه‡ و… با اولي و دومي و سومي و چهارمي و…، علي و فاطمه و حسن و حسين‰ و… را برگزيده است. حال آنكه اشخاصي كه از سلامت روان كمتري برخوردارند، يا سردرگم‌اند و به نفاق رسيده‌اند و يا بي‌حميّت و ساكت و در كنار، و ميان درست و نادرست دچار نوسان و دودلي مي‌شوند، و يا بر دانستني‌هاي خويش سرپوش گذاشته و به كفر رسيده‌اند. به عكس، خواستاران تحقق خود، داراي معيارهاي اخلاقي و زيستي كاملاً مشخصي هستند كه در هيچ موقعيتي آنها را رها نمي‌كنند.

7ـ خلاقيت و آفرينندگي

آفرينندگي از ويژگي‌هايي است كه از خواستاران تحقق خود انتظار مي‌رود. اينها اصيل، مبتكر و تازه‌آورند؛ اگر چه آفرينندگي لزوماً همواره هنرمندانه نيست. نشانه‌هاي اين آفرينندگي در زائر عاشورا:

ـ كوشايي عينيت بخشيدن آرمان رشد در وسيله‌ها و مراحل و اقدام‌ها و تعاملات و كوشايي‌ها

ـ مديريت هر لحظة موقعيت

ـ خواهاني‌هاي بلند و نظربلندي صادقانه

ـ همّت و حميّت سرشار

ـ و وسعت نظر و دل و سلوك كه دغدغه آنهاست.

سوم- درك از وضعيت رو به آرمان برگزيدة خويش

در راستاي آن فرا‌نياز‌ها و فراانگيزه‌ها، سالك ما آرمان خويش را برگزيده و جهت‌گيري‌هاي زندگي خويش را نيز انتخاب كرده و در اين راستا درك روشني از وضعيت خويش دارد؛ يعني با عيار «آرمان‌د‌اري»، وضعيت خويش را تحليل و نقد و راهبري مي‌كند. معني‌درماني و معني‌بخشي زندگي، به ناگزير در واقعيت‌ها و موقعيت‌ها انجام مي‌پذيرد. پس تدبير روشن‌بينانه و انگيزشي موقعيت‌ها رو به آرمان رشد، فصل عيني معني‌داري است. اندكي توضيح از زبان زيارت عاشورا كفايت مي‌كند:

1ـ آرمان و جهت زندگي

آرمان زندگي، جستجوها و سوداهاي زندگي را و اين جستجوها، روح زندگي را و روح زندگي، جهت راهبري موقعيت‌ها را توضيح مي‌دهند. سر‌جمع همة فراانگيزه‌ها و فرانيازها، فرانياز رويش وجود يا «فراانگيزش رشد» است. در اين راستا، جهت‌گيري وجودي نيز تعريف مي‌شود و اينكه معيار و عيار جهت‌گيري وجود چيست و كيست: «يَا أَبَاعَبْدِاللهِ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَى اللهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاَتِكَ». سالك ما، خداوند را و در راستاي آموزه‌هاي او و حضور او، رسول… را و در تفسير سنت آن پيامبر الهي، اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين‰ و ديگر اولياء را، جهت زندگي خويش بر‌گزيده است.

2ـ درك وضعيت و موضع‌گيري روشن‌بينانه

پس از آرمان‌گزيني و بر مدار آن، موقعيت‌ها بازتحليل مي‌شوند و موضع معيّني در برابر اين موقعيت‌ها به تدريج در چشم‌انداز نگاه و تصميم آدمي شكل مي‌گيرد. سالك عاشورايي ما، وضعيت خويش را با بينشي فرافردي و به ويژه با نگاه تاريخ‌بودگي خويش به خوبي مي‌داند و تحليل مي‌كند: «إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو أُمَيَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الأَكْبَادِ‏ وَ هَذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ». او حتي موضع دشمنان و معاندانِ «حكايت خودي» را با تحليل دقيق و به درستي مي‌داند.

انساني كه آرمان خويش را برگزيده، كيستي خويش را دانسته است، جستجوهاي خويش را خودآگاه است و نيز مي‌داند كه در كدام وضعيت زندگي مي‌كند و جهت و الگوي زندگي خود را برگزيده است، البته در برابر شرايط و چيزها و كس‌هاي زندگيِ خويش نيز موضع‌گيري خاصي خواهد داشت.

ماجراي «عاشورا» و نگاهي كه «زيارت عاشورا» در فهم عاشورا و تحليل آن و آموختن از آن پيشنهاد مي‌كند، يك آموختني بزرگ را پيش رو مي‌گذارد و آن همانا شيوة جمع شدن دو متناقض‌نماست:

ـ از سويي سخت‌ترين موقعيت‌ها و شرايط: «لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا»

ـ و از سويي فراانگيزه‌هايي سرشار از طراوت، بلوغ، زندگي، بخشش و پاكيزگي: «فِي مَقَامِي هَذَا صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ»

چگونه مي‌توانيم در موقعيت‌هاي زندگي‌خويش، ميان سخت‌ترين شرايط و برهه‌هاي شاداب زندگي، جمع كنيم و انرژي و اعتماد لازم براي ساختن زندگي را به خود و خلايق ‌ببخشيم؟

زیارت عاشورا، گزارشی‌است از بهترین هدیه‌ای که می‌توان برای خوشبخت‌تر و سعادتمندتر بودن خويش و مردمان به آنان هدیه کرد؛ هدیه‌ای که وقتی دریافت می‌کنیم، همپای تجربة خوشبختی می‌توانیم موفقیت را نیز تجربه کنیم[12]؛ و بلکه بالاتر، نوع حس خوشبختی موجب ‌شود آدمی خود تصمیم بگیرد که موفقیت چیست. زیارت عاشورا ما را به چیزی فرامی‌خواند که بيشتر آدمیان با روزمرْگي و روزمرّگي‌اي كه دارند، کمتر متوجه آن می‌شوند.



[1]ـ سپهري، سهراب؛ هشت كتاب؛ شعر نیایش؛ ص 258.

[2] - ن.ك.به:

 Maslow, A.H; The Farther Reaches of Human nature.

[3]ـ being cognition

[4]ـ «إلَي رَبِّهَا نَاظِرَة» (سورة قيامت؛ آية 23).

[5]ـ Maslow A.H, Motivation and personality, 2nd .ed. (new york: Harper & row), 1979, P 153.

[6]ـ اين آموزة حكيمانه را در آيات 14 و 15 سورة لقمان ببينيد: «أنْ اشْكُرْ لِي وَ لِوَالِدَيْكَ… وَ إنْ جَاهَدَاكَ عَلَي أنْ تُشْرَكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلاتُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِي الدُّنيَا مَعْرُوفاً» كه در عين پاسداشت حرمت والدين، نبايستي تن و روح به روش احتمالي شرك‌آلودة زندگيشان داد.

[7]ـ ن. ك. به: آموزة سيد‌الشهدا† در دعاي عرفه: «أللّهُمَ اجْعَلْ غِنَايَ فِي نَفْسِي… إلهِي أوْقِفْنِي عَلَي مَرَاكِزِ اضْطِرَارِي».

[8]ـ آموزة بانوي صبح را يادآور مي‌شوم كه در مناجات خويش دارد: «اُحِبُّكَ فِي جَمِيعِ خَلقِكَ؛ تو را دوست مي‌دارم در همة مخلوقاتت» (بحارالأنوار؛ ج 87؛ ص 339).

[9]ـ جمله‌اي از معلم شهيد در يادم آمد كه: «آي مردم از  بديهايتان بدم مي‌آيد، اما عاشق آزادي شما هستم.»

[10]ـ عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.

[11]ـ «أللّهُمَّ انْتَه بِنيَّتِي إلَي أحسَنِ النِيَّاتِ وَ بِعَمَلِي إلَي أحسَنِ الأعمَالِ» (مشكيني، علي؛ مصباح المنير؛ دعاي مكارم الخلاق؛ ص 114).

[12]ـ فراموش نكنيم براي بعضي اين دو تجربه يكجا اتفاق نمي‌افتد. آدم‌هايي در كل موفق هستند اما با حس عدم خوشبختي؛ و آدم‌ها و جامعه‌هايي با حس خوشبختي دروني و معنوي و چه بسا اهل عرفان و حالات عرفاني هستند، اما نه چندان موفق در صحنة اقدام و رفاه و توسعه و تكاپو و حركت در شغل و كارهاي خويش. «خوشبختي»، حس و تجربة معني‌داري است و «موفّقيت»، حس و تجربة پيشرفت در شغل و كارِ به عهده گرفته شده است.

 

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت متعلق به مرکز تحقیقات استراتژیک توسعه (رشد) می باشد.